تبلیغات
سرزمین جک و خنده - مجموعه طنز

مجموعه طنز

سه شنبه 19 شهریور 1392 09:48 ب.ظنویسنده : سینا

 

بچه بودم، بابام منو برده بود مسجد، امام جماعت هم پیر بود آروم آروم نماز میخوند،

منم حوصه ام سر رفته بود پا شدم رفتم بالای منبر میکروفونو ورداشتم، شروع کردم به خوندن شعرای مهد کودکمون،

کل مسجد داشتن همراه با لبخند ملیحی به نمازشون ادامه میدادن...

یهو دیدم بابا نمازو ول کرده اینهو پلنگ گرسنه داره میاد سمتم، منم که به شدت احساس خطر میکردم فرارو به قرار ترجیح دادم و بابا بدو من بدو،

منم که ریزه میزه بودم از بین نماز گزارا سریع رد میشدمو داد میزدم:

کمک این بیناموس (تازه یاد گرفته بودم) میخواد منو بزنه!! ،

چند نفر که اصن افتاده بودن کف مسجد ریسه میرفتن، بقیه هم در حال ذوق کردن بودن،

این ماراتون حتی تو تامو جری هم بی سابقه بود تا اینکه باباو منو گرفتو تا میخوردم منو زد...


برچسب ها: طنز ، جک ، خنده ، آنتی دختر ، آنتی پسر ، فتوطنز ، کاریکاتور ، عکس ،
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.